پوست شیر

قلب تو قلب پرنده، پوستت اما پوست شیر

زندون تنو رها کن، ای پرنده پر بگیر

اون ور جنگل تن سبز، پشت دشت سر به دامن

اونور روزای تاریک، پشت این شبای روشن

برای باور بودن، جایی باید، باشه باید

برای لمس تن عشق، کسی باید، باشه باید

که سر خستگیاتو بروی سینه بگیره

برای دلواپسی هات،

واسه سادگیت ... بمیــــــــره...

حرف تنهایی قدیمی، اما تلخ و سینه سوزه

اولین و آخرین حرف، حرف هر روز و هنوزه

تنهایی شاید یه راهه، راهیه تا بی‌نهایت

قصه همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت

اما تواین راه که همراه ،

جز هجوم خار و خس نیست

کسی شاید باشه شاید،

 کسی که دستاش قفس نیست

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب جمعه ۳٠ تیر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی ابی

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
محتاج

امروز که محتاج توام، جای تو خالیست

فردا که میایی به سراغم، نفسی نیستدر من نفسی نیست، در خانه کسی نیستنکن امروز را فردا، بیا با ما، که فردایی نمیماندکه از تقدیر و فال ما، در این دنیا کسی چیزی نمیداند تا آینه رفتم، که بگیرم خبر از خود دیدم که در آینه هم ،جز تو کسی نیستمن در پی خویشم به تو برمیخورم امادر تو شده‌ام گم به من دسترسی نیست نکن امروز را فردا، دلم افتاده زیر پابیا ای نازنین ای یار، دلم رو از زمین برداردر این دنیای وانقصا، تویی تنها منم تنهانکن امروز را فردا، بیا با ما دراین دنیای ناهموار، که میبارد به سر آواربه حال خود مرا نگذار، رهایم کن از این تکرار ‌‌‌آن کهنه درختم، که تنم غرق برف استحیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی ابی

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
ديگه تمومه ...

رفتم و تنهات میذارم، با یه دنیا گله

واسه دس کشیدن از عشقت، چاره شد فاصله

روزی که چشماتو دیدم ،چشم از همه بریدم

 اما دریغ از عشق تو

 

دیگه تمومه شادی حرومه، به قلب خستم زدی نشونه   

دیگه نمیخوام دل دیوونه ، از خاطراتم چیزی بمونه  

  

ایوای از اون همه احساس، شد پرپرِ نگاه تو

حیف از دلی که با جونم، میرفت براه تو

حالا که دست دل سنگت، روشد واسه دل خستم

میخوام بدونی چشمامو  روی تو بستم

 

رفتی و قلب تو تنهاست، بین این همه سیاهی

حالا ببین بدون من، چه سخته بی پناهی

روزی که دل کندی از من، گفتی آسونه رفتن

 اما دریغ از عشق من

 

دیگه ندارم عشقت به سینه ، رو قلب زخمیم نشسته کینه   

دیگه نمیخوام بمونه یادم ، عشق سیاهت  داده به بادم   

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
دیار

تو ز دیار من آمدی
سکوت جانم به هم زدی
شیشهء غم به تلنگری ، زدی شکست

چو نغمه ای بیش و کم زدی
بـه دل ریشـم تـو چنگ زدی
روشنی چشمون تو ، به دل نشست

هـوای من شد هوای تو
صدای من شد صدای تو
تپیـدن قـلب بـه خاطـرت
کـشیــدن درد بـــرای تـو

ای گل یاس سپید من
ای طلوع خورشید من
عطر تن تو به جان من ، چه خوش نشست

ای تو هم گریهء دلپذیر
ای تو صفای دل اسیر
بی تو ای آیت زندگی ، دلم شکست

اگـه نفس بود برای تـو
غم هوس بود برای من
اگــه عـزیز بود برای تـو
حرف و حدیث بود برای من

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی سعید محمدی

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
  Designed by MyComputer.ir Copyright © 2008