بی من برو

     بی من برو ، یه لحظه نمی خوام تو رو

     دیگه تموم شد همه چی بین من و تو ، من و تو ... یاد عهدی که بستیم

     چطوری می خوای منو فراموش کنی ؟ ، چطور می خوای شمع خاطراتو خاموش کنی

     بهت گفتم ، دوسِت دارم ، بهم گفتی  ، حسی بهت ندارم ، برو برون از زندگیم ، ار نگات بیزارم

     برو دیگه نمیخوام تموم شی، تو چشام مثل یه جغد کور شی، دوسِت داشتم ولی ازم گذشتی

     حالا برو ببین کی دوستت داره ، همه چیزشو به پات میزاره ؟

     اونم شبا برات بیداره .... ماه و ستاره رو تو شبت میاره ؟

     به راهت ادامه بده ... به دلت بد راه نده ... ببینم اصلا تو این مدت دلت تنگ شده ؟

     می دونم نشده ....

     بسه غصه ، بسه گریه زاری ... بسه این همه شب و روز بیقراری ...

     نمی خوام تورو ، مهم نیست کجایی ... بعد از این همه وقت سرنوشتم شد جدایی

     برو دیگه نمیخوام تموم شی، تو چشام مثل یه جغد کور شی، دوسِت داشتم ولی ازم گذشتی

     حالا برو ببین کی دوسِت داره ، همه چیزشو به پات میزاره ؟

     اونم شبا برات بیداره .... ماه و ستاره رو تو شبت میاره ؟

    

     من خیلی دوستت داشتم و منو شکستی ، رفتی رو بوم دیگری نشستی .... چرا ازم گذشتی

    

     از اولم نباید می شدم حیرونت ، تو لیلی غصه ها منم مجنونت

     بهم کردی خیانت لعنت به تو ، داشتیم کلی حکایت... لعنت به تو

     رفتی ندیدی دلم شده تنگ تو ، هر بار پیشم عوض می کردی رنگتو

     دل شیشه ایمو شکست دل سنگ تو ، یه روز با یه عشق دیگه میام جنگ تو

     ببینم داره ولی چقدر دوست داره ، اونم می تونه چشمک ستاره بیاره

     تنهام گذاشتی فکر کردی کارم تمومه ، ببین اون لحظه ها که باهات بودم حرومه

     ایستادم جلو مشکلا مثل صخره ، طاقت دیدن نداری ... نکنه که سخته

     دیگه در این رابطه رو میکنم تخته ..... تو شکست می خوری

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب جمعه ۱٤ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی گروه 0111

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
مرو ای دوست

مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار ، که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو

مرو ای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر ،
به شب موی تو

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار ، که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو

بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خاموشی بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو

چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب یکشنبه ٩ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی محمد اصفهانی

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
  Designed by MyComputer.ir Copyright © 2008