پوست شیر

قلب تو قلب پرنده، پوستت اما پوست شیر

زندون تنو رها کن، ای پرنده پر بگیر

اون ور جنگل تن سبز، پشت دشت سر به دامن

اونور روزای تاریک، پشت این شبای روشن

برای باور بودن، جایی باید، باشه باید

برای لمس تن عشق، کسی باید، باشه باید

که سر خستگیاتو بروی سینه بگیره

برای دلواپسی هات،

واسه سادگیت ... بمیــــــــره...

حرف تنهایی قدیمی، اما تلخ و سینه سوزه

اولین و آخرین حرف، حرف هر روز و هنوزه

تنهایی شاید یه راهه، راهیه تا بی‌نهایت

قصه همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت

اما تواین راه که همراه ،

جز هجوم خار و خس نیست

کسی شاید باشه شاید،

 کسی که دستاش قفس نیست

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب جمعه ۳٠ تیر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی ابی

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
  Designed by MyComputer.ir Copyright © 2008