دل و دشنه

آخ که چه ساده خواستمت

روی چشام می ذاشتمـت

دشنـه شـدی به جون مـن

گـفـتـی نمی شنـاسـمت

آخ چه بهـونــه گیـر شـدی

مـن کــه نمی شـه باورم

گفتـی هـوای عـشـق تـو

دیـگــه پـریـده از سـرم

مگه نخواستی جون بدم؟

این دل و این دشنه ی تو

تـمـوم کـن ایـن وصـیـت و

بـذار بشـم خراب تـو

بـه آبـروی دل قـسـم

تن بـه قضا داده منم

ببخش که با حقارتم

حوصله ات و سر می برم

ببخش که ساده میشکنم

تـو دستـای نـازک بـاد

آخه همیشه باختن و

جز تو کسی یادم نداد

جز تو کسی یادم نداد

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥
کلمات کلیدی سعید شهروز

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
  Designed by MyComputer.ir Copyright © 2008