بوی بارون

می چکه نم نم بارون

رو تن خیس خیابون

چقده بی آشیونه

طفلی گنجیشک رو ایون

می خونه جیک جیک و نالون

شعر گندم زار ویرون

نمی تونه پر بگیره

میون گلای گلدون

تک و تنها توی این غربت سرده

کنج سینش انگاری یه کوه درده

اون روزا اونوره کوهها

طفلکی دنیایی داشتش

کنج گندم زار وحشی

چشمه پرآبی داشتش

حالا داغ چشمه پیر

خونه کرده تو رگاش

بوی گندم زار و داره

لحظه لحظه نفساش

یادشه جفت قشنگش

سر میذاشت روی پراش

زیر خلوته گل سرخ

بوسه می زد به لباش

منم اون گنجیشکه نالون

از گذشته ها گریزون

پر کشیدم به دیارم

به هوای بوی بارون

حالا تنها توی این غربت سردم ای رفیق

پر درده توی این سینه خستم ای رفیق

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب شنبه ٤ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی افشین

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
  Designed by MyComputer.ir Copyright © 2008