روزهای دوری - ناجی

می گفتم با خودم دیگه بریدم
دیگه به آخر جاده رسیدم
نفس های ضعیف آخریم بود
فقط غم ، تنهایی ............

تموم لحظـه هام حسرت و افسوس
منو بغض و شب و سوسوی فانوس
تـو وقتی کـه همه تنهام گذاشتن
دلم کندن زجا ، پا روش گذاشتن

تو روزایی همه دوری و دوری
هزار سال خستگی ، عمری صبوری
روزی که حتی سایه ام دشمنم بود
تو لحظه ای که وقت مردنم بود

یکی پیدا شد و قفس رو وا کرد
تو اوج بی صدایی ها ، صدا کرد
یکی اومد که دوست داشتن می فهمید
منو از اون منه ، مرده جدا کرد

نمی خوام که بره هیچ وقت زدستم
فقط اون میدونست که خیلی خسته ام
همه گلدونا رو دوباره جون داد
گلای بی زبون رو باز زبون داد

تو روزایی که وقت مردنم بود
روزای تلخ حسـرت خوردنم بود
تـو وقتی کـه نفس یـاری نمی کرد
همش اشک و همش رنج و همش درد




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی رضا صادقی

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
  Designed by MyComputer.ir Copyright © 2008