سهم ما ... رضا صادقی

نمي دونم كه تو رو نفرين كنـم يا اين دلم
نمي دونم كه تو حل مشكلي يا مشكلم

بـا تـو عـاشـقــانـه بـودم پـس چـرا
حسرت يه روز عشق موند به دلم

با تو شاهنامه بودم نه يك غــزل
با تو رودخـونـه بودم نه يك قـنات

يـه روزي من و تـو بـوديـم و حالـا
من و تنهايـي و يك عمر خاطرات

تـو رفتـي و سهـم ما سفـر شـد
دل آروم مــا دربــــدر شـــد

ندونستم چرا مرغ عشقم
توي عاشقـي بـي بـال و پـر شـد

توي اين غـربـت پـر هول و هـراس
دارم عيـن ماهيـها جون مي كنم

خستـه ام از تظاهـر بـه سـادگـي
جـاي دنـدون هـزار گـرگ بـه تـنـم

نه كسي مي دونه كه من چي مي خوام
نه خـودم دونـسـتـم عـيـب كـار كـجـاسـت

تـا بـه هـر كـي مـی گـي عـاشـقـي چـيـه
مي گـه بگـذر، عاشقي تـو قصـه هـاست

تـو رفتـي و سهـم ما سفـر شـد
دل آروم مــا دربــــدر شـــد
ندونستم چرا مرغ عشقم
توي عاشقـي بـي بـال و پـر شـد

 




نویسنده مطلب یک عدد محمد تاریخ ارسال مطلب یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥
کلمات کلیدی

→ صفحه بعدی صفحه قبلی ←
  Designed by MyComputer.ir Copyright © 2008